حسن مرسلوند
268
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
هنگام با استفاده از شرايط روز ، جمعيتى به نام باهماد آزادگان بنياد نهاد كه روزنامهء پرچم سخنگوى آن جمعيت بود . احمد كسروى به نهادهاى مذهبى و اعتقادات و باورهاى مردم به شدّت حمله مىكرد ؛ نه تنها به مذهب و تصوف و عرفان بدبين بود ، بلكه شاعران بلندپايهء ايرانى از قبيل حافظ ، سعدى ، خيام و مولوى نيز از آتش انتقادات تند او در امان نبودند . تبليغات او عليه مذهب باعث شد كه بسيارى از روحانيون بلندپايه از او برنجند و سرانجام عدهاى از معتقدين مسلمان كمر به قتلش ببندند . سابقهء قتل احمد كسروى را سيد حسين خوشنيّت در كتاب خود به نام سيّد مجتبى نواب صفوى ، انديشهها ، مبارزات و شهادت او ، كه از انتشارات منشور برادرى ارگان فدائيان اسلام است ، چنين مىنويسد : « . . . ، نواب صفوى در نجف داوطلب براى براندازى كسروى شده و از علماء بزرگ در اين رابطه استمداد و استفتاء نمود . قاطبهء علماء از احساسات پاك او تقدير نمودند اما كمكهاى فكرى مؤثر را ازهرجهت و دور از بسيارى ملاحظات معمول ، آيتالله علامه شيخ عبد الحسين امينى صاحب الغدير مىنمود و آن شهيد هميشه از علامهء امينى با احترام خاصى ياد مىكرد . در هر صورت قرعهء اين ستيز حق و باطل به نام او خورد و با در دست داشتن فتواى قتل يك چنين عامل فسادى و با يك دنيا شور و عشق براى بيدار كردن مسلمين با سرعت و عجله به تهران بازگشته و يك سر براى بحث و مذاكرهء خصوصى و اطمينان خاطر از آنچه را كه از كسروى نقل شده بود ، روانهء خانهء او شد . در همان جلسات اول كاملا روشن شد كه او سرسختتر از آن است كه شنيده شده است و حكم او حكم يك مفسد فتنهگر است كه بايد نابودش كرد تا ريشهاش پراكنده نشود و شاخ و برگ و ثمرى را پديد نياورد . ديگر جاى تأملى براى نابودى او نبود ، فقط چيزى كه لازم بود يك اسلحه بود كه تهيهاش خالى از اشكال نبود و لذا شهيد نواب صفوى ابتدا شمشيرى يافته و آن را در زير عباى خود پنهان مىكرد و سر راه كسروى مىايستاد ، اما او هم كه به فراست وجود يك چنين خطرى را دريافته بود ، راههاى معمولى رفت و آمد خود را تغيير مىداد تا اينكه شهيد به آيتالله شيخ محمّد حسن طالقانى امام جماعت مسجد ظهير الاسلام مراجعه و از او كه شخص غيرتمند و دردمندى بود ، استمداد مىكند . آيتالله